العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
245
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كشته شده است ! 5 - در كتاب : كامل الزياره از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : هشام بن عبد الملك نزد پدرم فرستادم و آن حضرت را بسوى شام برد وقتى پدرم نزد هشام وارد شد هشام به آن بزرگوار گفت : ما تو را خواستهايم تا راجع به مسألهاى از تو جويا شويم كه صلاح نبود شخصى غير از من آن را پرسش نمايد من در زمين شخصى را نمىبينم كه اين مسأله را بداند يا دانسته باشد . آن شخص غير از يكنفر وجود ندارد : پدرم فرمود : آنچه را دوست دارى جويا شو . اگر من بدانم جواب ميگويم اگر ندانم ميگويم : نميدانم . زيرا راست گفتن براى من سزاوارتر است . هشام گفت : مرا از آن شبى كه على بن ابى طالب در آن كشته شد آگاه كن و بگو : شخصى كه در شهر كوفه نبوده است چگونه ميتواند براى مقتول شدن على دليل بياورد . چه علامتى براى قتل على براى مردم در كار بوده است ؟ اگر تو اين موضوع را ميدانى و صلاح ميدانى مرا از آن آگاه كن . آيا آن علامتى كه براى قتل على بن ابى طالب بوده براى ديگرى هم بوده است يا نه ؟ پدرم فرمود : آن شبى كه امير المؤمنين : على بن ابى طالب عليه السلام در آن شهيد شد در آن شب تا طلوع فجر هر سنگى از روى زمين برداشته ميشد خون تازه در زير آن سنگ يافت ميگرديد . آن شبى كه هارون برادر موسى شهيد شد همين طور بود . نيز آن شبى كه يوشع بن نون كشته شد همين طور بود . آن شبى كه حضرت عيسى عليه السلام به طرف آسمان بالا رفت همين منظره رخ داد . نيز آن شبى كه شمعون بن حمون الصفا شهيد شد همين جريان بود ، آن شبى كه حضرت حسين بن على عليهما السلام شهيد شد همين علائم رخ دادند . رنگ از صورت هشام پريد و رنگش ديگرگون شد و تصميم گرفت كه بر پدرم پرخاش نمايد ! پدرم به او فرمود : بر مردم واجب است كه از امام خود